|
برای کسی که بیش از نیمی از زندگی خویش را در راه خوشنودی و شادی کودکان سرزمینش سپری نموده و روزها و شبهای خود را جز با عشق کودکان با واژه دیگری نیامیخته ، چه فاجعه ای سهمگین تراز درگذشت ناگهانی سه کودک معصوم و چه خبری دردناک ترازاین فاجعه تلخ وغمبار بعدازشور و شادی برنامه ای است که با حضورمن به پایان رسیده.
من به دلیل عدم تخصص درامور مربوط به چگونگی برقراری نظم در ورود و خروج افراد از سالن های برگزاری نمایش و جشن ، نمیدانم چرا و چگونه این اتفاق دردناک هنگام خروج از سالن شهدای خرمدره رخ داد. اما همواره با خود زمزمه می کنم ای کاش آن هنگام من نیز در سالن حضورداشتم تابا فدا کردن جان خود مانع وقوع این حادثه دلخراش می شدم .
وحالا بعد از یک دنیا آه و افسوس ،پس از گذشت دو روز از شنیدن خبر درگذشت عزیزان دلم ، نگار صالحی ، بهاره شادمهر و مهدی مولایی درحالی که نفس در سینه ام حبس شده و تلخی این فاجعه دم و بازدم را برایم رنج آور ساخته ، بر آن شدم ، اشک را جوهر قلم خویش نمایم و با قلبی اندوهناک وقوع این حادثه دلخراش را به خانواده های صالحی ، شادمهر و مولایی و مردم خوب و محترم شهرستانهای خرمدره و ابهر و به مردم کشورم که همیشه در این سالها کنار من بوده و عشق به کودکانشان خون را در رگهایم جاری ساخته ، تسلیت گفته و در انتها از کودکان و عزیزانم می خواهم تا بهبودی احوال روح و جانم اجازه دهند ، از همراهی با گروه برنامه سازم ، معذور باشم .
تصویر معصومانه تان برای همیشه در قلبم حک شد.
|